چگونه میتوان خوبتر زیست؟ - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 13:37
امروز فکر ها سرک می کشیدند نمی گذاشتند در لحظه حال حاضر ، حضور داشته باشم. سرک کشیدنها قابل ثبت نیستند. یک لحظه یک تصویر می آید و میرود. جلوی درب شرکت یکی از همکاران که پست بالاتری دارد را دیدم که من امسال نرفته بودم به دیدنش. او ایستاد و روبوسی و احترام و عید مبارکی. من خجل شدم که چرا نرفته بودم زو
یادی از فیلم ویلن زن روی بام - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 13:37
سال 1354 فیلم "ویلن زن روی بام" xa0را در سینما تاج آبادان دیدم. آن موقع دانشکده نفت بودم. 18 ساله. خیلی تحت تاثیر فیلم قرار گرفتم و بیش از همه شخصیت جوان دانشجوی انقلابی مرا به خود جذب کرد. باری گذشت تا اینکه چند روز پیش نوار موسیقی متن این فیلم را داشتم گوش میدادم و متوجه نکته ای شدم. و این نکته وج...
روز طوفانی - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 13:37
دیروز بعد از کار اول از ای تی ام 200 هزار تومان می گیرم و می روم نان لواشی. 12 عدد نان. 2500 تومان می پردازم. نان را میگیرم می روم پاساژ میوه فروشی و یک کیلو خیار. می خواهم پول بپردازم. کیف پول نیست. داخل کوله را نگاه میکنم. نیست. بدو می روم نانوایی. آنجا هم نیست. شاید روی پیشخوان جا گذاشته ام و کسی
پشت درهای بسته - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 13:37
"نیروهای زیست شناختی ژرفی بر ما حاکمند ولی ما خود را فریب میدهیم و فکر می کنیم خودمان آگاهانه فعالیتهایمان را برمیگزینیم." جمله فوق را از "اروین دیوید یالوم" نقل کردم و او نیز از شوپنهاور نقل قول کرده. امروز در ساختمان شرکت بسته بود. دعوای مالک و مستاجر. برگشتم خانه.xa0 +xa0نوشته شده در xa0پنجشنبه چ...
عکس آن میخک قرمز - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 13:37
تاریکی نمی تواند ما را از تاریکی برهاند، تنها نور می تواند. نفرت نمی تواند ما را از نفرت برهاند، تنها عشق می تواند. مارتین لوترکینگ جمله ی قشنگی است که در سایت www.time.ir صبح از خانه بیرون می زنم. در ایستگاه اتوبوس منتظر. پشت فنس مجتمع روبرو بوته ی زیبایی پر از گل سرخ. ناخودآگاه یاد این شعر سپهری:
روحانی تا 1400 - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 13:37
"وقتی این همه اشتباهات جدید وجود دارد که میتوان مرتکب شد، چرا باید همان قدیمیها را تکرار کرد." برتراند راسل انتخابات تمام شد و روحانی برای چهار سال دیگر رئیس جمهور است. +xa0نوشته شده در xa0دوشنبه یکم خرداد ۱۳۹۶ساعتxa021:28xa0 توسطxa0امیرxa0 |xa0
قصه عادی یک روز دگر - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 13:37
هوا قدری گرم. کولرها یا راه افتاده یا در حال سرویس. سه چهارتا نگرانی. دم و بازدم. پیر شدن پوست دست. که می بینیم. و صورت که نمی فهمیم. و حرس کردن گلدان شمعدانی. گلهای قرمزی که دیگر پژمردند و سیاه شده اند. صبح روز سه شنبه. می زنم بیرون و سمت شرکت. و سوار اتوبوس. حرکت کند راننده و وقت. چه سریع. می رسم
فوت امیرجلال الدین اعلم - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 13:37
در خبرها خواندم که امیرجلال الدین اعلم فوت کرد. الان کتابی از ترجمه های او را برداشتم و در اطلاعات فیبا خواندم که متولد 1320 بود. یعنی در 76 سالگی فوت کردند. خدا رحمتشان کند. من که کتاب تاریخ فلسفه را از او خواندم و دیدم که چه مترجمی است و بعد ترجمه های کافکای او را گرفتم ولی خواندن کافکا همیشه برای
خالی نبودن عریضه - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 13:37
بنویسیم. ساده باشیم. حرکتی از جنس نوع بشر. و هر آن چیزی که می بینی. مثلا امروز دیدم عکسی از ترامپ و رئیس جمهور جوان فرانسه. احساس بالا به پایین ترامپ به رئیس جمهور جوان فرانسه در ذهن تداعی می شد. یا که احساسی که در مجموع می گوید آدمی چیزی هست که حاصل جمع حواس خمسه است. مطلبی می خوانی. مطلبی می بینی.
باز من در پارک - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 23:49
xa0صبح به اشتباه همت پیاده شدم.مقادیری پیاده روی حال خوبی به من داد. در پارک دیدن بچه گربه سیاهی کنار حوض. شاید به غریزه.دیگر در حوضها که دیگر ماهی نیست. بعد دیدن گل شبیه قاصدک. یاد شعر اخوان. "قاصدک هان چه خبر آوردی؟ از کجا وز که خبر آوردی؟...." تا میرسد به "ابرهای همه عالم شب و روز در دلم میبارند....
شوخی با فصل های زندگی - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 23:49
از مشکلات می گفت. گفتم " در زندگی فصلهای مختلفی هست. فصل زمستان سختی هایی دارد و دوام ندارد و جای خود را به بهار می دهد. " خندید و گفت " بعضی ها فصل زمستانشون یک متر برف می آد، بعضیها زمستونشون ام بهاره!"
مردی میانسال و مهربان - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 23:49
داشتم صبح اول وقت می رفتم سر کار. نگاه به ماشینها از روی پل. کج و معوج رفتن شان را نگاه میکردم. در دلم می گفتم: "این مردم حقشان همین است. از ماست که بر ماست. اوون از روشنفکرش اوون از مردم عامی اش. این مملکت آباد نمیشه. باید رفت. البته ما که نمی توانیم برویم. یا شاید بتوان گفت که از ما که گذشته است.....
خدا به خیر کنه - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 23:48
یک سری به اخبار دنیا در اینترنت زدم. با تعجب دیدم که ترامپ تا اینجا پیروز شده است. بعد در سایت بسیار خوب time.ir این جمله از کاموی عزیز را خواندم که چه بجا بود: جنگ همانقدر که زاییده شور و شوق جنگ طلب ها است، همان قدر هم زاییده نومیدی و بی عملی کسانی است که از جنگ بیزارند. "آلبر کامو"
یک لیوان شیر داغ در شبی اندک سرد - تاریخ: 1395/8/17 ساعت: 1:47
یک لیوان شیر داغ با یک تکه کیک شکلاتی امشب چه خوب بود. اما هنوز مردم ایران بعد از مردم عراق افسرده ترین اند. راستی را که حافظ علت را گفته است "کی شعر تر انگیزد ، خاطر که حزین باشد" و " زین تغابن که خزف می شکند بازارش" . علتها را شمرده است. "جای آن است که خون موج زند در دل لعل" و البته من پس و پیش نو...
فراموشی 1 - تاریخ: 1395/8/17 ساعت: 1:47
تازگی ها زیاد فراموشکار شده ام. میخواستم یک چیزی در وبلاگ بنویسم تا مشکل اینترنت رو حل کنم و صفحه بالا بیاید کمی طول کشید حالا یادم نیست چه می خواستم بنویسم.
باران و اداره کار - تاریخ: 1395/8/17 ساعت: 1:47
اینترنت xa0اداره xa0قطع است. با موبایل دارم کار میکنم. امروز رفتم جلسه تشخیص اداره کار. رای را یک ماه دیگر میدهند. امروز کمی باران آمد.
مقیاس کوچکی از جامعه - تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 12:20
درب ورودی مجتمع بعد از جلساتی که با مدیران 12 بلوک برگزار گردید به مرحله اجرا رسید. واحدی صد هزار تومان. اطلاعیه اش را دیروز زدم . صبح دیدم یکی روی امضای مدیر بلوک را فشار داده و کمی سوراخ کرده است. البته مدیر بلوک، دیگری است. اطلاعیه اش را من زده بودم. ولی علی ایحال دلالت بر بی فرهنگی بعضی دارد. من...
لوله فاضلاب و اگو - تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 16:44
با سلام مرده شور آپارتمان و آپارتمان نشینی را ببرد که جز فرسایش جسم و جان چیز دیگری نیست. دیروز یک آدم لات بی سر و پایی آمده بود نعره می کشید که این اراجیف چیست که شما نوشته اید . اطلاع رسانی کرده بودم که آقایان گفته بودند فاضلاب را به اگو وصل کرده اند. حداقل چند لوله فاضلاب هست که وصل نشده. رفتم پا...
کجاست سایه؟ - تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 16:44
دیرگاهی است که "خبر خوش" کمیاب است. مثلا یکی بیاید بگوید : " خبر خوشی برات دارم" این موضوع برایم دیروز برجسته شد وقتی که یکی از مسئولین ساختمان به من گفت "خبر خوش این که بلوک های بغلی برای روشنایی محوطه کنتور دارند و دیگر لازم نیست که برق را از پست بگیریم." و یا من به دیگری گفتم: "خبر خوش اینکه ما ب...
غره مشو و نیز نومید هم مباش - تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 16:44
دیروز با همکاری صحبت می کردم یاد شعری افتادم که با "غره مشو..." شروع می شد ولی یادم نیامد. امروز آن را یافتم. شعری است از شاعری متعلق به قرن ششم به نام احمد جام.xa0 غره مشو که مرکب مردان مرد را / در سنگلاخ بادیه پی ها بریده اند نومید هم مباش که رندان جرعه نوش / ناگه ز یک ترانه به منزل رسیده اند. و د...

برچسب‌های مرتبط

باز امشب من در اوج آسمانم | باز هم من درد | دانلود شوخی با ستارگان فصل دوم | خدا به خیر کنه مادر | خدا به خیر کنه | خدا به خیر کنه مادر یه جوریه | خدا به خیر کنه مادر یه جوریه حالش | خدا به خیر کنه مادر کریمی | دانلود نوحه خدا به خیر کنه مادر | دانلود آهنگ شهیاد خدا خودش به خیر کنه