خرید بک لینک

هوا قدری گرم. کولرها یا راه افتاده یا در حال سرویس. سه چهارتا نگرانی. دم و بازدم. پیر شدن پوست دست. که می بینیم. و صورت که نمی فهمیم. و حرس کردن گلدان شمعدانی. گلهای قرمزی که دیگر پژمردند و سیاه شده اند. صبح روز سه شنبه. می زنم بیرون و سمت شرکت. و سوار اتوبوس. حرکت کند راننده و وقت. چه سریع. می رسم مقصد. سر کوچه بعضی آماده تا بروند بازدید. من سلامی و سپس بدرودی. می روم پشت میز. به بازنشستگی می اندیشم. بودن یا نبودن. مساله این است.

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 8:33 توسط امیر |

برچسب: نویسنده: طاها محمدی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 13:37

صفحه بندی