دو کلمه

متن مرتبط با «خدا به خیر کنه مادر یه جوریه حالش» در سایت دو کلمه نوشته شده است

جزئیات تازه از به طهارت گذران منزل پیری

  • نیلوبلاگ

    به طهارت گذران منزل پیری اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «به طهارت گذران منزل پیری» هستید، در ادامه این مطلب تازه‌ترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. 4 حرکت بهترین ، 2 حرکت عالی ، 3 حرکت طبق گشایش استاندارد. نتیجه بازی شطرنج امروزم این بود.غزل 423 آمد: دوش رفتم به در میکده خواب آلوده... ..... ...

    ادامه مطلب
  • بهرام بیضایی در کانون توجه

  • نیلوبلاگ

    بهرام بیضایی در ادامه، هر آنچه باید درباره «بهرام بیضایی» بدانید به همراه مهم‌ترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. چند روز پیش بهرام بیضایی درگذشت. کتاب گزینه اشعار یدالله رویایی را باز کردم شعری بود که به بهرام بیضایی تقدیم کرده بود. اینکه تصادفی این صفحه آمد برایم عجیب بود.مرگ را کو همتی تا جان منبشکند زندان تن را پر غروردست ما و مو...

    ادامه مطلب
  • بهرام بیضایی

  • نیلوبلاگ

    بهرام بیضایی چند روز پیش بهرام بیضایی درگذشت. کتاب گزینه اشعار یدالله رویایی را باز کردم شعری بود که به بهرام بیضایی تقدیم کرده بود. اینکه تصادفی این صفحه آمد برایم عجیب بود.مرگ را کو همتی تا جان منبشکند زندان تن را پر غروردست ما و موج سنگین هلاکخون ما و آب دریاهای دور خون ما و آب دریاهای دورگر زمانی ماهی بی تاب رودبگذرد بر بستر شن های داغگندم از شوراب روید گل ز سنگخو بگیرد با غم پاییز باغ آن زمان دل خسته بنشینیم لنگدر خم ره بی که فریادی کنیمخیمه برگیریم و زآن پس...

    ادامه مطلب
  • مختصری راجع به فیلم Nebraska

  • نیلوبلاگ

    فیلم «نبراسکا» به کارگردانی الکساندر پین، نام خود را از ایالت نبراسکا در آمریکا گرفته است که نقش مهمی در داستان فیلم دارد. این فیلم داستان مردی سالخورده به نام وودی گرانت را دنبال میکند که باور دارد در یک قرعهکشی برنده یک میلیون دلار شده است و اصرار دارد از مونتانا به نبراسکا سفر کند تا جایزهاش را دریافت کند. در طول مسیر، فیلم به روابط او با خانوادهاش، بهویژه پسرش که او را در این سفر همراهی میکند، میپردازد.عنوان فیلم به سفر جغرافیایی و احساسی شخصیتها اشاره دارد، بهطوری که نبراسکا هم بهعنوان مقصد واقعی و هم بهعنوان نمادی از گذشته وودی، ریشههایش و واقعیتهای تلخ زندگی در منطقه غرب میانه آمریکا عمل میکند. همچنین فیلمبرداری سیاه و سفید فیلم این ارتباط با منظرههای نبراسکا را تقویت کرده و به آن احس...

    ادامه مطلب
  • اواخر بهار

  • نیلوبلاگ

    امشب فیلم "اواخر بهار" را از کارگردان شهیر اوزو ، تماشا کردم. از چت جی پی تی خواستم علت این نامگذاری را برایم توضیح دهد:"فیلم "اواخر بهار" (1949) ساخته یاسوجیرو اوزو یکی از آثار برجسته اوست و عنوان فیلم دارای معانی نمادین است که با مضامین و فضای احساسی فیلم در ارتباط است.عنوان: "اواخر بهار"عنوان فیلم به مرحلهای از زندگی یک فرد اشاره دارد، بهویژه زندگی شخصیت نوريكو. بهار اغلب با جوانی، رشد و شروعهای جدید همراه است. مفهوم "اواخر بهار" نشاندهنده دورهای از زندگی است که هنوز زیباست، اما در آستانه گذار به مرحله دیگری است. در مورد نوريكو، این به معنای رسیدن به سنی است که از او انتظار میرود از دختر مجردی که با پدرش زندگی میکند، به همسر و شاید مادر تبدیل شود.هدف فیلمموضوع اصلی "اواخر بهار" حول تنش بی...

    ادامه مطلب
  • کسی که به گردن زبان فارسی حق دارد

  • نیلوبلاگ

    کتاب "سمک عیار" با مقدمه و تصحیح پرویز ناتل خانلری را ورق میزنم. در اولین صفحه استاد خانلری قطعه کوچکی نوشته که دل آدم به درد می آید:"به یاد آرمانفرزند عزیزی که در شبهای دراز بیماری تا این قصه را از پدر نمی شنید دیده بر هم نمیگذاشت.طوطیی را به هوای شکری دل خوش بود / ناگهش سیل فنا نقش امل باطل کرد" (پ.ن.خ.)ظاهرا یک پسر و یک دختر داشته که پسرش در جوانی می میرد. روحش شاد. به گردن زبان فارسی حق دارد. بخوانید...

    ادامه مطلب
  • مرغ سحر علی اکبر دهخدا

  • نیلوبلاگ

    ای مرغ سحر، چو این شب تار / بگذاشت ز سر سیاه کاریوز نفخه روح بخش اسحار / رفت از سر خفتگان خماریبگشود گره ز زلف زر تار / محبوبه نیلگون عمارییزدان به کمال شد پدیدار / و اهریمن زشتخو حصارییاد آر ز شمع مرده، یاد آرعلی اکبر دهخدا این شعر را به یاد دوستش جهانگیر خان صور اسرافیل که به دست محمد علیشاه کشته شد و وقتی که در سویس بوده و شبی در خواب او را می بیند و به او میگوید چرا نگفتی او جوان افتاد؟ از خواب بر می خیزد و همانجا سه قطعه از این مسمط را ساخته و بعد هم دو قطعه دیگر به آن اضافه کرده و شعر "مرغ سحر" متولد شده است. بخوانید...

    ادامه مطلب
  • هیهات

  • نیلوبلاگ

    ماجرا از یک جمله قصار از اینشتن شروع شد:دو چیز بی نهایت است: یکی جهان هستی و دیگری حماقت بشری. و البته در مورد اولی مطمپن نیستم. (آلبرت اینشتن)خواستم رفرنس این جمله قصار را پیدا کنم. اینشتن در کدام کتاب یا مقاله چنین حرفی زده؟ گوگل کردم دیدم فردی به نام فریتز پرلز Fritz Perls در یکی از کتابهایش از اینشتن نقل کرده که او چنین گفته است. بعد دیدم که او بنیان گذار تیوری گشتالت است. و گشتالت تراپی را او اول بار باب کرده. بعد در ویکی پدیا دیدم که او یک عبارتی را که به صورت دعای گشتالت یا Gestalt prayer معروف شده است دارد. جالب بود در زیر می آورم:I do my thing and you do your thing.I am not in this world to live up to your expectations,and you are not in this world to live up to mine.You are you,...

    ادامه مطلب
  • تا اینجاش به خیر گذشته

  • نیلوبلاگ

    داشتم سایت فیلم bia2moviez را نگاه میکردم که گاهی دیالوگهای مشهوری از فیلمها را میگذارد. امروز این دیالوگ را از فیلم La Haine محصول 1995 را گذاشته بود:" اون جوک رو شنیدی که یارو از پنجاه طبقه به پایین پرت میشه، وقتی هر طبقه رو پشت سر میذاره، میگه تا اینجاش که به خیر گذشت؟ این داستان زندگی ماست. تا اینجاش به خیر گذشته ولی آخرش چی؟"یا این جمله در فیلم The Sea Inside محصول 2004" تجربه نشون داده تو هر طور که باشی، مردم طور دیگه ای فکر میکنن..." بخوانید...

    ادامه مطلب
  • باد به دستان چند شخصیتی

  • نیلوبلاگ

    فیلم rogue agent را تماشا میکردم. فیلم خوش ساختی بود. بعضی کانال ها آن را "مامور سرکش" ترجمه کرده اند. که با توجه به محتوای فیلم باید "مامور خبیث" ترجمه کرد. زیرا در مقابل لغت rogue در دیکشنری این معادل های فارسی وجود دارد: 1: آدم دغل یا خبیث 2:(آدم) ناقلا، نخاله 3:(جانور) تک زی، وحشی 4:تک رو ، خودسرشخصیت اصلی فیلم یک ناقهرمان است که می تواند آدمها را فریب دهد. آنهم فریبی شبیه شستشوی مغزی. تحت تاثیر فیلم، آمد این جمله ها به خاطر من:او توانست/ کسان بی شماری را / به دست باد بسپارد | زین جهت / امروز / جملگی باد به دستیم همه بخوانید...

    ادامه مطلب
  • مادری با دو فرزند در میدان غازها

  • نیلوبلاگ

    از میدان غازها می پیچم سمت خیابان اصلی خانه. چشمم می خورد به زنی که در کنار دیوار نزدیک سطل زباله فلزی شهرداری نشسته است و یک بچه خردسال روی دستش خوابیده و یک پسر شاید 3 یا 4 ساله کنارش نشسته. اندوه. به رانندگی ادامه می دهم. یک تاکسی زرد رنگ در مقابلم. پشت شیشه اش نوشته "ما مسئولیم" . خدایا این چه اتفاقاتی است. انگار کسی دارد با آدم ارتباط می گیرد. در پیچ خیابان پارک می کنم. از ATM بانک پولی. پیاده برگشت به میدان "غازها". جلو که می روم می بینم نایلنی جلویش پهن است و لیف و این جور چیزهای خرد. پولی میدهم و بر میگردم به سراغ ماشین. تشکر و دعا میکند. چه عجیب است حیات و چرا باغچه خانه او سیب نداشت؟ و چرا ماشینها به راه خویش ادامه می دهند. مادری با دو فرزند خردسال در کنار دیواری در میدان غازها. ...

    ادامه مطلب
  • ترنم باران و درگذشت سایه

  • نیلوبلاگ

    دفتر خاطرات را نگاه میکردم درست یک سال پیش در یکی از روزها این جمله ی وزن دار را نوشته بودم. در اینجا گذاشتم بماند به یادگار"گاهی برای خودمن شعر می سرایمآن گونه که ترنم باران برای خود."ضمنا امروز در اخبار دیدم که هوشنگ ابتهاج یا همان ه. الف. سایه در گذشت. روحش شاد. بخوانید...

    ادامه مطلب
  • چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی/ به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را

  • نیلوبلاگ

    غروب است. تمام روز خانه بودم. می روم بیرون هم قدمی هم تمدد اعصابی هم خریدی. در کنار خیابان پشت سطل فلزی زباله شهرداری، بدن حیوان پشمالویی می بینم که مرده می نماید. کمی که در پیاده رو حرکت می کنم سر حیوان را می بینم که از پشت به گوسفندی می مانست و از این نما صورت سگ ولگردی است که اینک جسدش را انداخته اند کنار سطل زباله. چگونه مرده؟ چه کسی کشته؟ حالم بد میشود. به راه خویش میروم با اندوهی در دل. وارد فروشگاه کوروش میشوم. یک بطری روغن و یک عدد بیسکوییت و کمی اقلام دیگر شد دویست هزار تومان. به صندوق دار میگویم به خاطر روغن است؟ میگوید نه همان بسکوییت قبلا 15 هزار تومان بود حالا شده 45 هزارتومان. بعد به شوخی فندک بغل دستش را نشانم میدهد و می خندد که "فقط این فندک روغن ندارد. همه چیز گران شده است."...

    ادامه مطلب
  • نوه کوچک من پسری بود به نام وزلی

  • نیلوبلاگ

    خوب من هم پدر بزرگ شدم. در تاریخ 30 خرداد 1401 پسری به دنیا آمد که او را "وزلی" نام نهادند. اما چون این نام انگلیسی به زبان ما فارسی زبان ها خوب نمی چرخد شاید من "سید" صدایش کنم! (شبیه فیلم "گوزن ها"!)  شاید هم "ولی". البته این که شوخی  است. اسم چه اهمیتی دارد. یادم می آید کسی بود که اسم پسرش را گذاشته بود "ولادیمیر" که یعنی اشارتی بود به افکار پدر که یعنی "لنین". پسر در بزرگی اسمش را تغییر داد کرد "حسین". مهم سلامتی است. بقیه اش مسخره بازی است. پدر بزرگ شدن هم خودش حکایتی است. پدر بزرگ هم پدر بزرگ های قدیم. حالا برای اینکه بروی سری به نوه ات بزنی باید 50 میلیون پول بلیط بدهی. واکسن کرونا ات هم "سنوفارم" نباشد تا قبولت کنند. ولی بجاش "واتس اپ" آمده و هر روز با واتس اپ تما...

    ادامه مطلب
  • میان گریه می خندم ، میان خنده می گریم

  • نیلوبلاگ

    در برنامه "مهمونی" که اخیرا آقای طهماسب درست کرده این بار آقای علی نصیریان مهمان برنامه بود. ایشان یک بیت از حافظ خواند که از آن بیتهای جانانه است:میان'>میان گریه می خندم که چون شمع اندر این مجلس/ زبان آتشینم هست لیکن در نمی گیردbetween tears I laugh because I am like a candle in this meeting / which my tongue is fire but does not catch the others.(nobody hear me so I am now mad and I laugh and cry at the same time!)اما دوستان بدانند که میان خنده میگریم غلط است. زیرا شمع تشکیل شده از شعله و قطره های اشک شمع. اشک شمع در اطراف است و شعله که مثل خنده است در وسط آن. پس میان گریه می خندم درست است.  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • وبلاگ به هم ریخته

  • نیلوبلاگ

    آمدم وبلاگ را باز کردم دیدم میرود در سایتی دیگر و در وبلاگ نمی ماند. آن سایت هم persianstate یک همچین چیزی. خلاصه رفتم در تنظیمات و کد پرشین استات را برداشتم درست شد. بعد وبلاگ که باز شد دیدم کاراکترها اجق وجق است. آن هم در قسمت translate گوگل ظاهرا اتفاقی افتاده بود. آن را هم never translate زدم درست شد. خلاصه دو روز سر نزده بودم به وبلاگ چه قدر همه چی به هم ریخته بود.امروز هوا بهتر است. کمتر آلوده است....

    ادامه مطلب
  • چیزی به نام شعور

  • نیلوبلاگ

    صبح از خواب که پا شدم دیدم آب قطع است. ساعتهای 11 صبح واتس آپ کردم به دو نفر. هر دو به نوعی دخیل در مدیریت. یکی 2 ساعت بعد این جواب را داد:«چرا از من می پرسی مگهمن مامور آبم؟» دیگری جواب داد «دیگ ترک...

    ادامه مطلب
  • بیا بریم یه جای دیگه یه جایی که منظره قشنگتری داشته باشه

  • نیلوبلاگ

    فیلم زیبای cold war یا جنگ سرد را امروز صبح دیدم. تکان دهنده است. با جمله ای که در عنوان گذاشتم فیلم تمام میشود. فیلم ماجرای دلبستگی یک موسیقی دان و یک خواننده را نشان میدهد که در لهستان زندگی میکنند و حوادث طوری پیش میرود که مرد (ویکتور) به پاریس میرود. زن (زولالی) در لهستان میماند بعد حوادثی رخ میده و مرد به لهستان برمیگردد و حزب کمونیست او را به 15 سال حبس محکوم میکنند به اتهام واهی عبور از مرز و جاسوسی برای انگلیسی ها.از آن فیلم ها است که تا مدتها در خاطر آدم می ماند....

    ادامه مطلب
  • یادی از فوت مادر در سال 56

  • نیلوبلاگ

    داشتم نگاهی میکردم به یادداشتهای شاهرخ مسکوب.به اینجا که رسیدم حسی عجیب یافتم که انگار دارد در باره مرگ مادر من در سال 56 مینویسد:"(مادر بزرگ مرد.) بیچاره پیرزن راحت شد. یک عمر نماز و روزه و قرآنخوا...

    ادامه مطلب
  • دل آزرده ما را به نسیمی بنواز

  • نیلوبلاگ

    امروز غزلی از حافظ می خواندم. این مصرع نمی دانم چرا اینقدر به دلم نشست. این که حافظ هم دلش آزرده بوده کمی تسکین بخش است. و راستی تا حالا شده که نسیمی شما را نوازش کرده باشد. تصاویر و تعابیر زیبا بودند. باری این هم محض خالی نبودن عریضه!...

    ادامه مطلب