خرید بک لینک

ای مرغ سحر، چو این شب تار / بگذاشت ز سر سیاه کاری

وز نفخه روح بخش اسحار / رفت از سر خفتگان خماری

بگشود گره ز زلف زر تار / محبوبه نیلگون عماری

یزدان به کمال شد پدیدار / و اهریمن زشتخو حصاری

یاد آر ز شمع مرده، یاد آر

علی 1 1 این شعر را به یاد دوستش جهانگیر خان صور اسرافیل که به دست محمد علیشاه کشته شد و وقتی که در سویس بوده و شبی در خواب او را می بیند و به او میگوید چرا نگفتی او جوان افتاد؟ از خواب بر می خیزد و همانجا سه قطعه از این مسمط را ساخته و بعد هم دو قطعه دیگر به آن اضافه کرده و شعر "مرغ سحر" متولد شده است.

برچسب: نویسنده: طاها محمدی تاريخ: چهارشنبه 2 خرداد 1403 ساعت: 14:28

صفحه بندی