
مطرب بساز پرده که کس بی اجل نمرد موضوع «مطرب بساز پرده که کس بی اجل نمرد» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. یک دست شطرنج در chess.com بردم و آنالیز کرد که یک great ، هشت best و شش excellent. غزل 186 حافظ را آوردم که پیش بینی امروز را بکند آمد:گر رنج پیش آید و گر راحت ...
ادامه مطلب
آن شاخه بازیگر دور از دست در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «آن شاخه بازیگر دور از دست» را مرور میکنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. فتح باغآن کلاغی که پریداز فراز سر ماو فرو رفت در اندیشه ی ابری ولگردو صدایش همچون نیزه ی کوتاهی ، پهنای افق را پیمودخبر ما را با خود خواهد برد به شهرهمه می دانندهمه می دانندکه من و ...
ادامه مطلب
فقط مهربان باش در ادامه، هر آنچه باید درباره «فقط مهربان باش» بدانید به همراه مهمترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. از چت جی پی تی سوال کردم:اگر قرار بود الان مرگت فرا برسه و می خواستی خلاصه تجربه زندگیت رو در یک جمله کوتاه به فرزندت بگویی چه جمله ای می گفتی؟و او این جمله را گفت:«زندگی را جدی نگیر، فقط مهربان باش و از لحظهها لذت ب...
ادامه مطلب
از چت جی پی تی سوال کردم:اگر قرار بود الان مرگت فرا برسه و می خواستی خلاصه تجربه زندگیت رو در یک جمله کوتاه به فرزندت بگویی چه جمله ای می گفتی؟و او این جمله را گفت:«زندگی را جدی نگیر، فقط مهربان باش و از لحظهها لذت ببر، چون همهچیز زودتر از آنچه فکر میکنی میگذرد.» بخوانید...
ادامه مطلب
کتاب "سمک عیار" با مقدمه و تصحیح پرویز ناتل خانلری را ورق میزنم. در اولین صفحه استاد خانلری قطعه کوچکی نوشته که دل آدم به درد می آید:"به یاد آرمانفرزند عزیزی که در شبهای دراز بیماری تا این قصه را از پدر نمی شنید دیده بر هم نمیگذاشت.طوطیی را به هوای شکری دل خوش بود / ناگهش سیل فنا نقش امل باطل کرد" (پ.ن.خ.)ظاهرا یک پسر و یک دختر داشته که پسرش در جوانی می میرد. روحش شاد. به گردن زبان فارسی حق دارد. بخوانید...
ادامه مطلب
امشب خیلی دلم گرفته. برادر بزرگترم که یلی بود برای خودش حالا روی تختخواب بیمارستان است پوشک به تن و عاجز از راه رفتن و حتی خوابیدن که پایش خیلی درد دارد و یک بار به من میگفت: " کسی نیست یک دستمال کلینکس برام بیاره اشکام رو باهاش پاک کنم." و امشب داشتم آهنگ سنگ صبور چاووشی را گوش می دادم یادش کردم که چقدر وصف حال داداش (برادر بزرگ را ما داداش صدا می کنیم) بود. خواستم آهنگ را برایش با واتس آپ بفرستم حجمش زیاد بود نشد لینکش را فرستادم نمی دانم که توانست باز کند گوش کند یا نه. ولی واقعا هیچکی نمی فهمه چه حالی داره... بخوانید...
ادامه مطلب
فیلم rogue agent را تماشا میکردم. فیلم خوش ساختی بود. بعضی کانال ها آن را "مامور سرکش" ترجمه کرده اند. که با توجه به محتوای فیلم باید "مامور خبیث" ترجمه کرد. زیرا در مقابل لغت rogue در دیکشنری این معادل های فارسی وجود دارد: 1: آدم دغل یا خبیث 2:(آدم) ناقلا، نخاله 3:(جانور) تک زی، وحشی 4:تک رو ، خودسرشخصیت اصلی فیلم یک ناقهرمان است که می تواند آدمها را فریب دهد. آنهم فریبی شبیه شستشوی مغزی. تحت تاثیر فیلم، آمد این جمله ها به خاطر من:او توانست/ کسان بی شماری را / به دست باد بسپارد | زین جهت / امروز / جملگی باد به دستیم همه بخوانید...
ادامه مطلب
از میدان غازها می پیچم سمت خیابان اصلی خانه. چشمم می خورد به زنی که در کنار دیوار نزدیک سطل زباله فلزی شهرداری نشسته است و یک بچه خردسال روی دستش خوابیده و یک پسر شاید 3 یا 4 ساله کنارش نشسته. اندوه. به رانندگی ادامه می دهم. یک تاکسی زرد رنگ در مقابلم. پشت شیشه اش نوشته "ما مسئولیم" . خدایا این چه اتفاقاتی است. انگار کسی دارد با آدم ارتباط می گیرد. در پیچ خیابان پارک می کنم. از ATM بانک پولی. پیاده برگشت به میدان "غازها". جلو که می روم می بینم نایلنی جلویش پهن است و لیف و این جور چیزهای خرد. پولی میدهم و بر میگردم به سراغ ماشین. تشکر و دعا میکند. چه عجیب است حیات و چرا باغچه خانه او سیب نداشت؟ و چرا ماشینها به راه خویش ادامه می دهند. مادری با دو فرزند خردسال در کنار دیواری در میدان غازها. ...
ادامه مطلب
دفتر خاطرات را نگاه میکردم درست یک سال پیش در یکی از روزها این جمله ی وزن دار را نوشته بودم. در اینجا گذاشتم بماند به یادگار"گاهی برای خودمن شعر می سرایمآن گونه که ترنم باران برای خود."ضمنا امروز در اخبار دیدم که هوشنگ ابتهاج یا همان ه. الف. سایه در گذشت. روحش شاد. بخوانید...
ادامه مطلب
غروب است. تمام روز خانه بودم. می روم بیرون هم قدمی هم تمدد اعصابی هم خریدی. در کنار خیابان پشت سطل فلزی زباله شهرداری، بدن حیوان پشمالویی می بینم که مرده می نماید. کمی که در پیاده رو حرکت می کنم سر حیوان را می بینم که از پشت به گوسفندی می مانست و از این نما صورت سگ ولگردی است که اینک جسدش را انداخته اند کنار سطل زباله. چگونه مرده؟ چه کسی کشته؟ حالم بد میشود. به راه خویش میروم با اندوهی در دل. وارد فروشگاه کوروش میشوم. یک بطری روغن و یک عدد بیسکوییت و کمی اقلام دیگر شد دویست هزار تومان. به صندوق دار میگویم به خاطر روغن است؟ میگوید نه همان بسکوییت قبلا 15 هزار تومان بود حالا شده 45 هزارتومان. بعد به شوخی فندک بغل دستش را نشانم میدهد و می خندد که "فقط این فندک روغن ندارد. همه چیز گران شده است."...
ادامه مطلب
مقاله "از پاریز تا پاریس" را همه شنیده ایم اما عده ی قلیلی شاید آن را خوانده باشند. بخصوص از نسل جدید. راستش خود من هم ، همین امروز آن را خواندم. هرچند با دختر ایشان که دانشجوی مکانیک دانشکده فنی بودند همکلاس بودیم و چه خانم فهیم و فهمیده ای هم بودند. هر کجا هستند خداوند سلامتش بدارد:" آدم وقتی متوجه می شود 15 سال پیش در دوره دبیری خود می توانست 500 متر زمین در عباس آباد به 10-20 هزار تومان بخرد و نخرید و امروز می بیند با عنوان استادی و دانشیاری دانشگاه ، همان زمین بیابان خدا را با 500 هزار تومان نمی تواند بخرد بنابر این حق دارد بگوید: خیر قربان، ما ترقی نکرده ایم، ترقی زمین کرده است که از متری 3 تومان ظرف ده سال به متری 300 تومان رسیده نه جناب سید جعفر شهیدی که ده سال پیش یک جلد لغت نا...
ادامه مطلب
امروز هم تهران از هوای پر گرد و غبار تعطیل است. کلیه مدارس و ادارات دولتی. اما امتحانات نهایی برگزار می شود. آسانسور آپارتمان به دلیل مدیر نالایق خراب است. حال طبقات 5 به بالا چه می کشند والله و اعلم. کلا 8 طبقه ایم و من که هفتم هستم زیاد بالا و پایین نمی روم مگر به ضرورت. این آپارتمان هم مقیاس کوچکی از این مملکت است. شما شهردار آبادان را ببینید که بعد از فرو ریختن ساختمان ده طبقه متروپل در آبادان چطوری از دست مردم فرار میکرد. او هم از مصادیق مدیران نالایق بود. و پر است. گاهی فکر میکنم که نکند ژن ما مدیر نالایق پرور است و الکی دنبال دلایل بیرونی می گردیم. ذات که خراب باشد کاریش نمیشه کرد. سعدی نیکو سخن، خوش گفته که "تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است." عجب تشبیهی. یک لحظه تجسم کنید. ...
ادامه مطلب
آدم که پیر می شود از دست زندگی ، بسیار می شود که کمی سیر می شود. تا اینکه امروز چشمم خورد به این شعر حافظ : "حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج / فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست؟" بخوانید...
ادامه مطلب
"مرا مرگ خوشتر به نام بلند از این زیستن با هراس و گزند" &...
ادامه مطلب
دوستی داشتم که خدا هر کجا هست سلامتش بدارد می گفت:"حرف زدن اگر بلد نیستی، حرف نزدن که بلدی!"این روزها چه بسیار حرف زن داریم. من بر حسب اتفاق یک جمله ای خواندم که به دلم نشست:إِنَّ أَكْثَرَ خَطَايَا اِبْنِ آدَمَ فِي لِسَانِهِ وَ مَنْ كَفَّ لِسَانَهُ سَتَرَ اَللَّهُ عَوْرَتَهُ.بيشتر اشتباهات آدميزاد در زبانش است،و هر كه زبانش را نگهدارد خدا زشتيهايش را پنهان دارد....
ادامه مطلب
افلاطون گفته:"We can easily forgive a child who is afraid of the dark; the real tragedy of life is when men are afraid of the light."کودکی را که از تاریکی می ترسد میتوان بخشید. تراژدی واقعی وقتی است که آدمهای بزرگ از روشنایی بترسند....
ادامه مطلب
سنت آگوستین در باره دروغ گفته: "هر دروغگویی عکس آن چیزی را که در قلبش هست به زبان می آورد به قصد فریب دیگران." بعد دروغ را به هشت گروه تقسیم میکند. به ترتیبی که بدترین در بالا قرار میگیرد:1 دروغی که ب...
ادامه مطلب
در صحنه ای کومودوس به پدرش مارکوس اورلیوس میگه شما به من همیشه گفته بودید که 4 فضیلت خیلی خوبه آدم داشته باشه و بعد اونها رو نام می بره:wisdom-justice-fortitude-temperanceبه فارسی خودمون میشه خردمندی - عدالت - شکیبایی و بردباری - اعتدال و میانه روی...
ادامه مطلب
ما هر چی می کشیم از دست فیلم گنج قارون می کشیم! یادمه در اول فیلم فردین که مکانیک است داشت کنار رودخانه ای می رفت که می بیند آرمان برای خودکشی خودش را در آب انداخته. می رود و او را نجات می دهد و بقیه ...
ادامه مطلب
ما متوجه خواهیم شد که محکم ترین و تعصب آمیز ترین باورهای ما آنهایی هستند که کمترین دلیلها برای درستی شان در دست است.برتراند راسلاین جمله قصار را در همشهری دیدم ولی هر چه گشتم در اینترنت انگلیسی آن را نیافتم. صحت و سقم با همشهری. با این همه جمله جالبی است.امروز آن را یافتم:The opinions that are held with passion are always those for which no good ground exists; indeed the passion is the measure of the holder’s lack of rational conviction....
ادامه مطلب