جمله ی قشنگی است که در سایت www.time.ir
صبح از خانه بیرون می زنم. در ایستگاه اتوبوس منتظر. پشت فنس مجتمع روبرو بوته ی زیبایی پر از گل سرخ. ناخودآگاه یاد این شعر سپهری:
رفته بودم سر حوض/تا ببینم شاید، عکس تنهایی خود را در آب،/آب در حوض نبود./ماهیان می گفتند:/«هیچ تقصیر درختان نیست./ظهر دم کرده ی تابستان بود،/پسر روشن آب، لب پاشویه نشستو عقاب خورشید، آمد او را به هوا برد که برد./به درک راه نبردیم به اُکسیژن آب./برق از پولک ما رفت که رفت.ولی آن نور درشت،/عکس آن میخک قرمز در آب/که اگر باد می آمد دل او، پشت چین های تغافل می زد،/چشم ما بود./روزنی بود به اقرار بهشت./تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همت کن/و بگو ماهی ها، حوضشان بی آب است.»/باد می رفت به سر وقت چنار./من به سر وقت خدا می رفتم.
برچسب:
نویسنده: طاها محمدی