
به طهارت گذران منزل پیری اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «به طهارت گذران منزل پیری» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. 4 حرکت بهترین ، 2 حرکت عالی ، 3 حرکت طبق گشایش استاندارد. نتیجه بازی شطرنج امروزم این بود.غزل 423 آمد: دوش رفتم به در میکده خواب آلوده... ..... ...
ادامه مطلب
در خبرها خواندم که "فرهاد مشیری" نقاش مشهور در سن 61 سالگی بر اثر سکته قلبی درگذشت. تا بجال اسمش را نشنیده بودم. بعد کمی گوگل کردم دیدم نقاش خوش شانسی بوده. یکی از تابلوهایش که "شماره های سیاه روی سفید" نام دارد به مبلغ یازده میلیارد و دویست و بیست میلیون تومان در سال 1395 به فروش رفته. آنوقت ما میگوییم نکنه آپارتمان ما را 10 میلیارد نخرند. این تابلو 2.5 متر در 1.88 متر است. چیز خاصی هم ندارد. فقط پشتش را آقای فرهاد مشیری امضاء کرده است. راستش دروغ چرا حسودیم شد. نتیجه اخلاقی این پست این است که حسودی چیز خوبی نیست. خدایش بیامرزاد. بخوانید...
ادامه مطلب
کتاب "سمک عیار" با مقدمه و تصحیح پرویز ناتل خانلری را ورق میزنم. در اولین صفحه استاد خانلری قطعه کوچکی نوشته که دل آدم به درد می آید:"به یاد آرمانفرزند عزیزی که در شبهای دراز بیماری تا این قصه را از پدر نمی شنید دیده بر هم نمیگذاشت.طوطیی را به هوای شکری دل خوش بود / ناگهش سیل فنا نقش امل باطل کرد" (پ.ن.خ.)ظاهرا یک پسر و یک دختر داشته که پسرش در جوانی می میرد. روحش شاد. به گردن زبان فارسی حق دارد. بخوانید...
ادامه مطلب
در time.ir امروز میخواندم:مشکل این نیست که تعداد احمق ها زیاد است ،مشکل در توزیع نامناسب آن هاست. مارک تواین بخوانید...
ادامه مطلب
در سال 1393 یا آوریل 2014 کیارستمی مرحوم در دانشگاهی در آمریکا بعد از اینکه فیلم "خانه دوست کجاست" او را برای دانشجویان نمایش دادند یک جلسه پرسش و پاسخ برگزار میکند. دانشگاه سیراکیوز و شاگردان درس "سیاست و خاورمیانه" ی استاد ایرانی مهرزاد بروجردی این فیلم را دیده اند و گپ و گفتی . بازی در این جلسه کیارستمی در باره فیلم "شیرین" صحبت میکند و میگوید: " شیرین داستان 120 زن است که نشستن جلوی یک کاغذ سفید و من ازشون خواستم که شما به یکی از خاطرات عاطفی عاشقانه خودتون فکر کنید به مدت 6 دقیقه. اینا رو صندلی نشستن و آنچنان از خودشون ایموشن نشون دادن .... من بیش از 50 بار فیلم رو دیدم و هر بار کشفی تازه. کمک میکرد که ....شناخت یه ذره بیشتر راجع به موجود زیبایی به نام زن {پیدا کنم} بخوانید...
ادامه مطلب
امشب خیلی دلم گرفته. برادر بزرگترم که یلی بود برای خودش حالا روی تختخواب بیمارستان است پوشک به تن و عاجز از راه رفتن و حتی خوابیدن که پایش خیلی درد دارد و یک بار به من میگفت: " کسی نیست یک دستمال کلینکس برام بیاره اشکام رو باهاش پاک کنم." و امشب داشتم آهنگ سنگ صبور چاووشی را گوش می دادم یادش کردم که چقدر وصف حال داداش (برادر بزرگ را ما داداش صدا می کنیم) بود. خواستم آهنگ را برایش با واتس آپ بفرستم حجمش زیاد بود نشد لینکش را فرستادم نمی دانم که توانست باز کند گوش کند یا نه. ولی واقعا هیچکی نمی فهمه چه حالی داره... بخوانید...
ادامه مطلب
" اکنون چند رباعی از عمر خیام را برایم خواندند چنین احساس می کنم که نیم ساعتی در مقبره با شکوهی بسر بردم."از کتاب "زندگی من " اثر هلن کلر ترجمه ثمینه باغچه بان صفحه 369 بخوانید...
ادامه مطلب
داشتم سایت time.ir را نگاه میکردم نمی دانم چرا جمله قصارش به دلم نشست:چون به در (dare) شهر رسید٬ پیری را دید. گفت:ای شیخ! در این راه که آمدم٬ عجایب ها دیدم.گفت: چه دیدی؟گفت: دیدم قومی را کشت(kesht) کرده بودند٬ چون تمام شد٬ آتش در زدند.مولوی (مجالس سبعه) بخوانید...
ادامه مطلب
"...صورتم را در شیشۀ تیرۀ بالای نیمدری نگاه می کنم. خودش است.جلال آریان - پیش نویس یک زندگی ناتمام و گمشده، پرت شده توی جمهوری اسلامی ایران..." صفحه 52 از رمان "نامه ای به دنیا" اثر زنده یاد اسماعیل فصیحبا ذکر این نکته که سال 1353 که ایشان در کلاس درس میداد هیچ شباهتی به جلال آریان نداشت. قدی نسبتا کوتاه داشت با گردنی نامحسوس و موی سر از پهلو به طرف دیگر شانه شده تا طاسی وسط سر را بپوشاند. آن موقع رمان "شراب خام" و "دل کور" ش چاپ شده بود. در کلاس هیچ از رمان هایش حرفی نمی زد. خیلی خشک نامه نگاری به زبان انگلیسی را درس میداد و می رفت. دانشکده نفت آبادان. من 17 سال داشتم و داشتم "پاورچین پاورچین ، دور می شدم در کوچه سنجاقک ها، بار خود را بستم ، رفتم از شهر خیالات سبک بیرون. دلم از غربت سنجاقک ...
ادامه مطلب
در مورد نویسنده ای به نام "منوچهر کی مرام" یا دکتر کی مرام می خواندم. برایم جالب بود که ایشان فارغ التحصیل دامپزشکی بوده ولی فیلم نامه نویس و کتاب کودک نویس شده است. متولد 1306 بوده و متوفی 1382. در یک جا در مورد نحوه درست شدن فیلم نامه می گوید: "...نظریاتی که تهیه کننده می داد بعد از این مرحله بود. یعنی می گفت این جا دو" بزن بزن " کم داره یا دو تا آهنگ و آواز کم داره یا اینکه می گفت این جا خوب است اشکی بگیریم، وایده هایی از این قبیل. من هم تا آنجا که می شد به خورد قصه داد، سعی می کردم این کار را بکنم. " دکتر کی مرام در گورستان مونپارناس پاریس به خاک سپرده شده است. بخوانید...
ادامه مطلب
غروب است. تمام روز خانه بودم. می روم بیرون هم قدمی هم تمدد اعصابی هم خریدی. در کنار خیابان پشت سطل فلزی زباله شهرداری، بدن حیوان پشمالویی می بینم که مرده می نماید. کمی که در پیاده رو حرکت می کنم سر حیوان را می بینم که از پشت به گوسفندی می مانست و از این نما صورت سگ ولگردی است که اینک جسدش را انداخته اند کنار سطل زباله. چگونه مرده؟ چه کسی کشته؟ حالم بد میشود. به راه خویش میروم با اندوهی در دل. وارد فروشگاه کوروش میشوم. یک بطری روغن و یک عدد بیسکوییت و کمی اقلام دیگر شد دویست هزار تومان. به صندوق دار میگویم به خاطر روغن است؟ میگوید نه همان بسکوییت قبلا 15 هزار تومان بود حالا شده 45 هزارتومان. بعد به شوخی فندک بغل دستش را نشانم میدهد و می خندد که "فقط این فندک روغن ندارد. همه چیز گران شده است."...
ادامه مطلب
همیشه نام "لوییجی پیراندللو" برایم پر طنطنه بود و حس روشنفکری خاصی می پراکند. "یکی ، هیچکس ، صد هزار" و از این حرفها. امروز چشمم خورد به "بیست داستان" از ایشان به ترجمه "زهرا خانلری". آخرین داستانش را که "گربه، پرنده، ستارگان" بود انتخاب کردم و خواندم:پیرمرد و پیرزن - نوه 15 ساله که فوت کرده. پرنده آن دختر 15 ساله که یک سهره بوده. بعد گربه ای سفید. بعد فکر ها و خیالها . بعد گربه پرنده را می خورد. بعد پیرمرد میرود بیرون گربه را بزند. چند شلیک. بعد پسر همسایه روبرو می آید بیرون و به پیرمرد شلیک می کند و پیرمرد می میرد. پسر سر میگذارد به کوه. روستایی کوچک در ایتالیا. و ستارگان هم البته آن بالا نظاره گرند. این شد که نام داستان کوتاه ایشان شده "گربه،پرنده، ستارگان"این بود شاید کل ماجرا. ...
ادامه مطلب
اینترنت نیلوبلاگ پی سی که مال مخابرات هست خوب کار نمیکرد. خواستم از اینترنت نیلوبلاگ موبایل نیلوبلاگ استفاده نیلوبلاگ کنم. در سایتی مطلب زیر را خواندم و به کارم آمد. الان با اینترنت نیلوبلاگ موبایل نیلوبلاگ وصلم:«اگر تلفن همراهتان را به کامپیوتر متصل می...
ادامه مطلب
داشتم پیش دوستی به طنز صحبت میکردم و این بیت از غزل حافظ را می خواندم:"در بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست.یا سخن دانسته گو ...
ادامه مطلب
مدتی هست که به علت حساسیتهای فصلی حس بویایی خوبی ندارم. این است که حساسیتم به بوها کم شده است. ولی امروز که از کناب بوته های رزماری در محوطه کارخانه رد میشدم بوی خوبشان را استشمام کردم. ضمنا امروز تصمیم گرفتم که هر چه رخ داد هیچ غر نزنم. و احساس پانگلوسی در رمان کاندید ولتر را داشته باشم که "همه چیز به نحو احسن رخ میدهد یا ساخته شده است!"...
ادامه مطلب
در مترو یاد بیتی از مثنوی افتادم. قرائت خاطره ام این شد:"پیش چشمت می نهی شیشه کبود/ زین سبب دنیا کبودت می نمود"بعد گوگل کردم درستش این آمد:"پیش چشمت داشتی شیشه کبود/ زان سبب عالم کبودت می نمود"شاید اینگونه هست که در دیوانها خطا رخنه میکند....
ادامه مطلب
آقای یالوم در صفحه 360 کتاب مطلبی از شوپنهاور نقل میکنه که جالبه:"انسان هیچ گاه به خوشبختی نمی رسد ولی تمام عمرش را صرف پرداختن به کاری میکند که به نظرش با آن کار به خوشبختی می رسد. به ندرت بشر به اهد...
ادامه مطلب
امروز غزلی از حافظ می خواندم. این مصرع نمی دانم چرا اینقدر به دلم نشست. این که حافظ هم دلش آزرده بوده کمی تسکین بخش است. و راستی تا حالا شده که نسیمی شما را نوازش کرده باشد. تصاویر و تعابیر زیبا بودند. باری این هم محض خالی نبودن عریضه!...
ادامه مطلب
پیاده می روم تا بالای خیابان که هم راهی رفته باشم و هم نان سنگکی بخرم. به شاطر میگویم "دو تا نان سنگگ دو رو کنجد" میگه "ساده داریم" یک دونه ساده میگیرم. در پارچه می پیچم و به سمت خانه برمیگردم. هوا صا...
ادامه مطلب
پنج شنبه امتحان نظام مهندسی پایه 3 دارم. در این سن دوباره خواندن و امتحان دادن خودش تنوعی است. دیروز که با دوچرخه از شرکت به خانه می رفتم ناخودآگاه آهنگ "شبانه" فرهاد در ذهنم زمزمه شد. از اینترنت موبایل به صورت آنلاین یک بار دیگر گوش کردمش. بعد دیدم فرهاد 81 فوت کرده و شاملو 79 و این وسط آهنگ ساز که اسفندیار منفردزاده است هنوز زنده است. نسلی که در شرف انقراض است. +نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر ۱۳۹۶ساعت17:9  توسطامیر | ...
ادامه مطلب