خرید بک لینک

"...صورتم را در شیشۀ تیرۀ بالای نیمدری نگاه می کنم. خودش است.جلال آریان - 1 1 یک 1 1 و 1، پرت شده توی جمهوری اسلامی ایران..." صفحه 52 از رمان "نامه ای به دنیا" اثر زنده یاد اسماعیل فصیح

با ذکر این نکته که سال 1353 که ایشان در کلاس درس میداد هیچ شباهتی به جلال آریان نداشت. قدی نسبتا کوتاه داشت با گردنی نامحسوس و موی سر از پهلو به طرف دیگر شانه شده تا طاسی وسط سر را بپوشاند. آن موقع رمان "شراب خام" و "دل کور" ش چاپ شده بود. در کلاس هیچ از رمان هایش حرفی نمی زد. خیلی خشک نامه نگاری به زبان انگلیسی را درس میداد و می رفت. دانشکده نفت آبادان. من 17 سال داشتم و داشتم "پاورچین پاورچین ، دور می شدم در کوچه سنجاقک ها، بار خود را بستم ، رفتم از شهر خیالات سبک بیرون. دلم از غربت سنجاقک پر" (سپهری)

امروز هم که در اخبار خبر درگذشت عباس معروفی بر اثر سرطان لنفاوی را خواندم (هم سن من بود و من به مرگ های افراد هم سن خودم خوب دقت می کنم!). من هیچ اثری از ایشان نخوانده ام. ولی "سمفونی مردگان" ش معروف است. شاید وقتی دیگر. روحش شاد.

برچسب: نویسنده: طاها محمدی تاريخ: شنبه 12 شهريور 1401 ساعت: 13:00

صفحه بندی