همیشه نام "لوییجی 1" برایم پر طنطنه بود و حس روشنفکری خاصی می پراکند. "یکی ، هیچکس ، صد هزار" و از این حرفها. امروز چشمم خورد به "بیست داستان" از ایشان به ترجمه "زهرا خانلری". آخرین داستانش را که "گربه، پرنده، ستارگان" بود انتخاب کردم و خواندم:
پیرمرد و پیرزن - نوه 15 ساله که فوت کرده. پرنده آن دختر 15 ساله که یک سهره بوده. بعد گربه ای سفید. بعد فکر ها و خیالها . بعد گربه پرنده را می خورد. بعد پیرمرد میرود بیرون گربه را بزند. چند شلیک. بعد پسر همسایه روبرو می آید بیرون و به پیرمرد شلیک می کند و پیرمرد می میرد. پسر سر میگذارد به کوه. روستایی کوچک در ایتالیا. و ستارگان هم البته آن بالا نظاره گرند. این شد که نام داستان 1 ایشان شده "گربه،پرنده، ستارگان"
این بود شاید کل ماجرا.
نه چندان که باید دل انگیز بود.
برچسب:
نویسنده: طاها محمدی