دو کلمه

متن مرتبط با «خسیس ترین مرد دنیا» در سایت دو کلمه نوشته شده است

آنچه باید درباره مطرب بساز پرده که کس بی اجل نمرد بدانید

  • نیلوبلاگ

    مطرب بساز پرده که کس بی اجل نمرد موضوع «مطرب بساز پرده که کس بی اجل نمرد» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی می‌کنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. یک دست شطرنج در chess.com بردم و آنالیز کرد که یک great ، هشت best و شش excellent. غزل 186 حافظ را آوردم که پیش بینی امروز را بکند آمد:گر رنج پیش آید و گر راحت ...

    ادامه مطلب
  • یکی از بدبخت ترین افراد

  • نیلوبلاگ

    نسل ما گورکی را با رمان "مادر" می شناسد. این روزها حنای گورگی دیگر رنگی ندارد. نویسنده ی حزبی که داستانهایش چسبیده به حزب کمونیست شوروی و به شدت ایدئولوژی زده. اما امروز دیدم در سایتی کتاب "خرده بورژواها" او را معرفی کرده. این هم از آن برچسب زنی های متعارف که دیگر بی رمق شده است. اما اینها برایم مهم نبود. مهم این بود که دیدم در سن 68 سالگی در سال 1936 میلادی فوت کرده است. یعنی مواظب باش یک سال بیشتر وقت نداری!دیگر اینکه داشتم کتاب "دیدار با ذبیح الله منصوری" را ورق می زدم یک جمله ای از او در اول کتاب نقل کرده بود که برایم جالب بود:" وقتی سر کلاس این شعر 45 بیتی را از حفظ خواندم، مرحوم آسید حسین طبسی به جای تشویق به من گفت: فرزند، تو یکی از بدبخت ترین افراد این مملکت خواهی شد." بخوانید...

    ادامه مطلب
  • راستی دنیا چقدر قدیم است

  • نیلوبلاگ

    کتابی را از استاد باستانی پاریزی ورق میزدم به نام "شاهنامه آخرش خوش است" . در صفحه 200 بر خوردم به نام شخصی موسوم به دکتر ولف. کسی که کلمه به کلمه شاهنامه را خوانده بوده و فرهنگ شاهنامه را تالیف کرده است و متاسفانه در دوران آلمان نازی می زیسته و از بد حادثه یهودی هم بوده. خلاصه از زبان یکی از سفرای ایران آورده که : "فراموش نمی کنم، روزی یکی از دانشمندان آلمانی که دکتر ولف نام داشت و از اساتید بزرگ زبان اوستا و السنه باستانی ایران بود، به دفتر سفارت آمد و سه مجلد از کتاب قطور خود به اسم " فرهنگ لغت شاهنامه فردوسی" را روی میز من گذاشت. این دانشمند مردی لاغر اندام، بدحال و ژنده پوش بود و ظاهری متاثر کننده داشت. او در نهایت بی چیزی سالهای متمادی برای تنظیم این کتاب وقت صرف نمود و موفق گردید کتاب...

    ادامه مطلب
  • یک نفر دیشب مرد (تکه ای از شعر سپهری)

  • نیلوبلاگ

    فرق انسان و سگ در آن است که اگر به سگی غذا بدهی هرگز تو را گاز نخواهد گرفت. لپون تولستویاز مطلب فوق که بگذریم و خود اشاره به عمق خباثت این بشر دوپا می کند برسم به مطلبی دیگر:دیروز خبر شدم که یکی از همسایه ها که ۸۱ سال عمر داشت و دبیر باز نشسته شیمی بود فوت کرده است. اندوهگین شدم. با هم گاهی کوه می رفتیم. دو هفته پیش زنگ زده بود که فلانی اشتباه کردم ازدواج دوم کردم. بعد هم گفته بود بعد از ۷۰ دیگه زندگی فایده ای نداره. بعد هم صحبت شد از اینکه داره اقدام میکنه بره دیدن دختر و نوه اش در کانادا. و به ناگاه اجل سر رسید و او دار فانی را وداع گفت. خدا رحمتش کند مرد شریفی بود. بخوانید...

    ادامه مطلب
  • دروغ موثر و راستی مردود

  • نیلوبلاگ

    داشتم کتاب "پیروزی آینده دموکراسی" اثر توماس مان به ترجمه مرحوم اسلامی ندوشن را ورق می زدم دیدم این قسمت از کلیله و دمنه را در صفحه آغازینش آورده. وصف حال بود اینجا گذاشتم:خاصه در این روزگار تیره که خیرات بر اطلاق روی به تراجع آورده است و همت مردمان از تقدیم حسنات، قاصر گشته....می بینم که کارهای زمانه میلِ به ادبار دارد، و چنانستی که خیرات، مردمان را وداع کردستی، و افعالِ ستوده و اخلاقِ پسندیده، مدروس گشته، و راهِ راست بسته، و طریق ضلالت گشاده و عدل ناپیدا و جور ظاهر، و علم متروک ، و جهل مطلوبو لئوم و دنائت مستولی، و کرم و مروّت منزویو دوستی ها ضعیف ، و عداوت ها قویو نیک مردان رنجور و مستذل، و شریران فارغ و محترمو مکر و خدیعت بیدار، و وفا و حریّت در خوابو دروغ، موثر و مثمر، و راستی مردو...

    ادامه مطلب
  • دنیای ناعادلانه

  • نیلوبلاگ

    سگی ده توله در محوطه حیاط ایستگاه مترو پالایشگاه به دنیا آورده بود و از نوادر روزگار اینکه هر 10 توله بزرگ شدند تا به 2 ماهگی رسیدند. اخیرا شنیدم که از مسئولین ایستگاه زنگ زده اند و آمده اند هر 10 تول...

    ادامه مطلب
  • دنیا چقدر کوچک است

  • نیلوبلاگ

    چندی پیش در اینترنت دیدم که کتاب "المنت" را که من ترجمه کرده بودم، سرکار خانم "فرناز تیمورازوف" با نام "یافتن جوهر درون" ترجمه کرده است. نام ناشر "آسمان نیلگون" بود. نتوانستم تماس بگیرم تا کتاب را تهیه کنم. مایل بودم ترجمه ایشان را با ترجمه خود...

    ادامه مطلب
  • دنیای کوچک ما

  • نیلوبلاگ

    در مجلسی سه سال پیش دور میزی بودیم و با شخصی سلام وعلیکی. نه به سان خوش استقبال و بد بدرقه که استقبال و بدرقه هر دو خوب بود. گذشت تا اینکه دیروز دیدم مدیرعاملی برای شرکت ما تعریف کردند. کوچکی دنیا را بین که آن شخص مدیر عامل شده بود. اطرافیان در تب و تاب که چه کسی حذف می شود چه کسی ارتقا می یابد. من آرام. امروز همکاری پرسید که شما با مدیر عامل نسبتی دارید؟ خنده ام گرفت. گفتم نه او مرا قبول دا...

    ادامه مطلب
  • سلام مردی در صبحگاه

  • نیلوبلاگ

    صبح در شهرک به سمت شرکت بیرون می آمدم. مردی میان سال از مقابل می آمد. من که به تازگی از بس سرو صدا و دعوا در شهرک دیده ام از هر بنی بشری دوری میکنم و بین خودمان باشد بدم می آید نگاهش نکردم و جلویم را نگاه میکردم می رفتم که ناگاه گفت " سلام ، صبح به خیر" . شرمنده شدم. جواب سلام دادم و احساسم عوض شد. +نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۶ساعت13:48  توسطامیر | ...

    ادامه مطلب
  • مریم میرزاخانی از دنیا رفت

  • نیلوبلاگ

    همسرم زنگ زد که مریم میرزاخانی مرد. دل من غمگین شد. قطره اشکی آمد. چه به آسانی رفت. آن که باید می بود. و چه سخت مانده بسی. بی شماران که بسا باید می رفتند. برنده جایزه فیلد ریاضی ما را وداع گفت. +نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۶ساعت14:20 توسطامیر | ...

    ادامه مطلب
  • مردی میانسال و مهربان

  • نیلوبلاگ

    داشتم صبح اول وقت می رفتم سر کار. نگاه به ماشینها از روی پل. کج و معوج رفتن شان را نگاه میکردم. در دلم می گفتم: "این مردم حقشان همین است. از ماست که بر ماست. اوون از روشنفکرش اوون از مردم عامی اش. این مملکت آباد نمیشه. باید رفت. البته ما که نمی توانیم برویم. یا شاید بتوان گفت که از ما که گذشته است..." آمدم این طرف پل. داشتم میرفتم جلوتر که جایی وایسم که تاکسی بگیرم . یک ماشینی که راننده عاقله مردی داشت مرا دید اشاره کرد که مستقیم می روی. سوار شدم. محبتی سوار کرده بود. مرد مهربان. رادیو باز. یک نفر در رادیو شعر می خواند. گفت "این "حق بین" است. دو نفر هستند در روستایی و هر روز صبح برای برنامه صبح رادیو شعر می خوانند و با هم رقابت دارند." شاعری در روستایی. مردی مهربان. صبح افکار مرا برهم ریخت. ...

    ادامه مطلب
  • خسیس

  • نیلوبلاگ

    همکاری دارم که خسیس است. زیادی حساب یک قرون دو زارش رو داره. با تلفن دفتر مرکزی به تلفن من در کارخانه زنگ زده که به آقای فلانی بگو یک زنگی به من بزنه. هر چی موبایلش رو میگیرم نمیشه. به آقای فلانی گفتم چرا موبایلت نمیگیره گفت تلفن از دفتر مرکزی رو بلوک کرده ام. ولی میتونه با موبایلش منو بگیره که نمی گیره. طرف برای اینکه با موبایلش یک شماره نگیره حاضر شده مزاحم من بشه و من برم به طرف بگم که یک زنگی به او بزن. دوست بیست ساله هم هست. چی میشه بهش گفت. این که چرا اینقدر خسیسی؟ آدم خیلی چیزها رو میدونه ولی به روی خودش نمی آره....

    ادامه مطلب
  • تاملات روز سوم مرداد

  • نیلوبلاگ

    همیشه یک نظر تایید نشده هست که وقتی رویش کلیک میکنی نیست! این هم از بلاگفا. اما تاملات امروز صبح: اینکه حلاج میگفته انالحق یعنی من خدا هستم شاید به تعبیری این باشد که همه حیات اعم از درخت و حشرات و جنبندگان یک نیروی حیاتی دارند که ماحصل همه خدا میشود. خدا که مجسمه یا یک موجود نیست بلکه یک انرژی است که درهستی مندرج است. بعد به کارگرهای پارک نگاه میکنم. انسان نوعی میمون است. بعد دورتر آنتن ها و برج ها و کاری که انسان با علمش بر روی زمین کرده است. چرا آدمیزاد فکر خودش نیست و فکر می کند که منفعتش در نابودی طبیعت است.و بعد باز خواندن ترانه "ساغرم شکست ای ساقی" و ...

    ادامه مطلب
  • پیرمردی بیمار در پگاهی مکشوف

  • نیلوبلاگ

    صبح است. عازم به شرکتم. در خیابان می بینم پیرمردی را که به دستی کیسه نایلونی میوه و سبزی. و راه رفتن اش غیر عادی. آهسته. یک پی دو پی. سر به زیر. چشم ها جلوی پا را نگاه میکند. منظری محزون از جنس فیلمهای کیشلوفسکی. یک کمی جلوتر دو بچه گربه به بازی مشغول. اتفاقی توام با شادی. و تناقض در پیش. من نمی دانم چه شد که یاد فیلم "طعم گیلاس" کیارستمی مرحوم افتادم. و به ناگاه آخر فیلم برایم روشن شد. مرد خود را کشته. و سربازها مشغول شوخی و بازی. و تناقض گویاست....

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    خسیس در جدول | خسیس به انگلیسی | خسیس مولیر | خسیس ترین مردم دنیا | خسیس بودن | خسیس کیست | خسیس ترین مردم ایران | خسیس ترین گروه خونی | خسیس ترین مرد دنیا |