صبح اول وقت. من نشسته در ماشین. در مقابل یک موتور سیکلت. ترک آن یک نفری نشسته است. دست چپ یک کیسه نایلونی احتمالا لباس کار. درست راست یک شمشه بنایی. نمیدانم چرا یاد شوالیه های نیزه انداز افتادم.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۶ساعت 8:15 توسط امیر |