آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر، با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بی برگی روز و شب تنهاست/ با سکوت پاک غمناکش/ساز او باران سرودش باد.
بعد یادم افتاد که شفیعی کدکنی در باره اشعار اخوان ثالث می گوید انسان در برابر اشعار او شگفت زده می شود. آن وقت کسی این حرف را زده که سالها قبل در مجموعه شعر "کوچه باغهای نشابور" چنین سروده است:
"به کجا چنین شتابان/ گون از نسیم پرسید.......به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را" بعد یادم آمد که این شعر بر دیواری در هلند (اگر اشتباه نکنم) نوشته شده و شفیعی کدکنی آن را امضا کرده است.
از کجا تا به کجا ذهن من پرواز کرد.
برچسب:
نویسنده: طاها محمدی