در تراس را باز می کنم تا نگاهی بیندازم به کولر که دو روز پیش راهش انداختم مبادا آبی ، چیزی از کولر بریزد. در را که باز میکنم یک کفتر چاهی ، با نگاهی معصوم به من نگاه می کند و کف تراس ایستاده است و بدون اینکه از من بترسد و با عجله برود یا پرواز کند، برّ و برّ مرا نگاه میکند. با خودم فکر می کنم مزاحمش نشوم . در تراس را می بندم و از خیر بررسی کولر می گذرم . شاید وقتی دیگر. فعلا آرامش این کبوتر متفاوت را به هم نزنم.
برچسب:
نویسنده: طاها محمدی