آن کودکی که نامش ریرا بود و "پاییزی که آمده بود پی نامردی" به قول همایون شجریان، او را از هستی ساقط کرد خیلی غمگنانه بود و شاید آن کفش قرمز که بر روی خاکستر بود نیز کفش ریرا بوده باشد کسی چه میداند. این شد که بروم شعر "ری را" نیمایوشیج را دیگر بار بخوانم:
"....
ری را، ری را ...
دارد هوای آن که بخواند
در این شب سیاه.
او نیست با خودش
او رفته با صدایش اما
خواندن نمی تواند."
برچسب:
نویسنده: طاها محمدی