خرید بک لینک

باز آهی میکشد: "آبادان...آبادان." انگار توفان روح خودش بدتر از توفان باد و بوران بیرون پنجره است. «چه سالهایی...بعد انقلاب...بعد جنگ...بعد بازنشستگی... و اوضاع فعلی. تنهایی... دنیای بی اعتبار... هی می آییم. هی میرویم. چرخ روزگار. همین الان، همین دقیقه، چند نفر دارند از رحِم مادرهاشون در ایران و چین و آمریکا و ماداگاسکار میان بیرون و اولین جیغ رو میکشند؟ همین الان چند نفر دارند ریق رحمت رو سر میکشند و کپۀ مرگ میزنند؟ خوشبخت اونهایی که نمیان، یا دست کم در اوج خوبی و خوشی با این دنیا و عمر تحمیلی وداع می کنند...»

«من به سلامتی اینها می نوشم.»

«نمی مونند تا با عرق ریختن و گرسنگی و افلیجی و بی جنسی و یا بدجنسی انتظار  نیلوبلاگ بکشند.»

صفحه 29 کتاب داستان  نیلوبلاگ "در انتظار  نیلوبلاگ"

برچسب: نویسنده: طاها محمدی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:21

صفحه بندی