
خوب من هم پدر بزرگ شدم. در تاریخ 30 خرداد 1401 پسری به دنیا آمد که او را "وزلی" نام نهادند. اما چون این نام انگلیسی به زبان ما فارسی زبان ها خوب نمی چرخد شاید من "سید" صدایش کنم! (شبیه فیلم "گوزن ها"!) شاید هم "ولی". البته این که شوخی است. اسم چه اهمیتی دارد. یادم می آید کسی بود که اسم پسرش را گذاشته بود "ولادیمیر" که یعنی اشارتی بود به افکار پدر که یعنی "لنین". پسر در بزرگی اسمش را تغییر داد کرد "حسین". مهم سلامتی است. بقیه اش مسخره بازی است. پدر بزرگ شدن هم خودش حکایتی است. پدر بزرگ هم پدر بزرگ های قدیم. حالا برای اینکه بروی سری به نوه ات بزنی باید 50 میلیون پول بلیط بدهی. واکسن کرونا ات هم "سنوفارم" نباشد تا قبولت کنند. ولی بجاش "واتس اپ" آمده و هر روز با واتس اپ تما...
ادامه مطلب
خیلی وقت پیش در وبلاک آقای توکا نیستانی به نام "توکای مقدس" مطلبی در باره انیمیشن مری و مکس خوانده بودم و امروز مجددا به وبلاگش که دیرگاهی است دیگر به روز نمی شود سری زدم. و در یکی از پست ها اشاره ای داشت به کتابی از پوریا عالمی. و این جمله جلب توجه ام کرد: "خودمان را کوچک کردیم او بزرگ شد حالا هر کاری میکنیم نه کوچک می شود نه بزرگ می شویم" +نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان ۱۳۹۶ساعت21:55  توسطامیر | ...
ادامه مطلب
چندی پیش در اینترنت دیدم که کتاب "المنت" را که من ترجمه کرده بودم، سرکار خانم "فرناز تیمورازوف" با نام "یافتن جوهر درون" ترجمه کرده است. نام ناشر "آسمان نیلگون" بود. نتوانستم تماس بگیرم تا کتاب را تهیه کنم. مایل بودم ترجمه ایشان را با ترجمه خود...
ادامه مطلب
در مجلسی سه سال پیش دور میزی بودیم و با شخصی سلام وعلیکی. نه به سان خوش استقبال و بد بدرقه که استقبال و بدرقه هر دو خوب بود. گذشت تا اینکه دیروز دیدم مدیرعاملی برای شرکت ما تعریف کردند. کوچکی دنیا را بین که آن شخص مدیر عامل شده بود. اطرافیان در تب و تاب که چه کسی حذف می شود چه کسی ارتقا می یابد. من آرام. امروز همکاری پرسید که شما با مدیر عامل نسبتی دارید؟ خنده ام گرفت. گفتم نه او مرا قبول دا...
ادامه مطلب
صبح سیم وای فای موبایل که روی دوشم بود افتاد و گم شد. ظهر که برای خوردن نهار می رفتم پارک سر راهم جسد گنجشکی را دیدم که مورچه ها آغاز حمله کرده بودند. دلم نیامد روی موزاییک رهایش کنم و ریشه های درختان را بی نصیب گذارم. با دستمالی که به دست داشتم از پای گنجشک گرفتم و پای درختی گذاشتمش. بعد از صرف نها...
ادامه مطلب
درب ورودی مجتمع بعد از جلساتی که با مدیران 12 بلوک برگزار گردید به مرحله اجرا رسید. واحدی صد هزار تومان. اطلاعیه اش را دیروز زدم . صبح دیدم یکی روی امضای مدیر بلوک را فشار داده و کمی سوراخ کرده است. البته مدیر بلوک، دیگری است. اطلاعیه اش را من زده بودم. ولی علی ایحال دلالت بر بی فرهنگی بعضی دارد. من سعی میکنم صندوق را درست نگهداری کنم. سهم من این است. البته گاهی نیز وقتی می بینم کار زمین مانده دخالتی هم میکنم. هنوز گروه قبلی حساب اجاره سرایداری و محوطه جلوی موتورخانه را پس نداده است. از زیرش در می رود. شاید منتظر است که مدیریت جدید خسته شود و کار را بسپارد به ...
ادامه مطلب