
اول صبح سه ماشین به هم زدند. جلویی پراید بود و راننده یک خانم مسن. پشتی یک سمند و سومی پژو 206. دو راننده پشتی مرد بودند. از همه بیشتر 206 آسیب دید که جلویش جمع شد و رادیات سوراخ و بخار آبگرم از جلوی ماشین متصاعد. صندوق سمند هم قر شده بود. من با دوچرخه بودم. همکارم به من گفت: "چه بکوب بکوبی بود؟ بهترین وسیله همین دوچرخه است." روز کاری آغاز شد. امتحان نظام مهندسی را خوب دادم. منتظر جوابم. +نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۶ساعت8:29  توسطامیر | ...
ادامه مطلب
صبح دیگری و شنبه دیگری. با خودم می گویم آیا این است کاری که من به آن علاقه داشته ام. استیو جابز در سخنرانی اش یک جا گفته که هرگاه چند روز پیاپی صبح ها این سوال را از خود میکرده و پاسخ اش منفی بوده می فهمیده که باید چیزی را تغییر دهد. پاسخ من هم منفی است. ولی فکر نمی کنم بتوان به این سادگی چیزی را تغییر داد. فعلا 4 سال دیگر باید این راه را بیایم و بروم تا بازنشستگی. برای کسی که مترجم کت...
ادامه مطلب